1) آرژانتین از آلمان باخته است، بد هم باخته است، و دیه گو مارادونا، که از هر جهت حساب بکنی درخشان ترین ستاره ی تاریخ فوتبال است، برگ و نشان درشت دیگری در پرونده ی ورزشیش ثبت کرده است : شکست چهار بر صفر از رقیب سنتی، آلمان. حالا دیگر جام جهانی برای دیه گو، و بسیاری از ما تمام شده است، درست است که به هر حال قهرمانی سرطان عفنی مثل آلمان، فرق می کند با قهرمانی تیم شادابی مثل اسپانیا، یا حتی تیم مصممی مثل هلند! اما این دیگر اسمش جساسیت برای جام جهانی نیست. حالا  بهترین فرصت است که توضیح دهم، چرا اینگونه دیوانه وار دیه گو را دوست دارم، و چرا هنوز شکست دیه گو، و راه راه پوشان سفید و آبی، از معدود اتفاقهایی است که دلم را به درد می آورد.

2) دیه گو را، اگر بخواهیم با ملاکهای معمولی بسنجیم، چندان نمره ی خوبی نمی گیرد، او بزرگترین ستاره معتاد تاریخ است، هیچیک از معتادان و بزهکاران تاریخ، انقدر مورد تقدیر نبوده اند که او، و انقدر الگو قرار نگرفته اند که دیه گو! او در بازیگری نیز، بهره ای از اخلاق نبرده بود، یکی از شاهکارهایش، بزرگترین تقلب تاریخ فوتبال جهان است، گلی که با دست به انگلیس زد. مزخرف هم زیاد میگوید، و چندان هم از دانش روز فوتبال برخوردار نیست، به قول بعضی ها پوپولیست هم هست، یعنی فقط سعی در جمع آوری محبوبیت دارد، و میخواهد با هیجان و سخن آوری، مخاطب را مسحور کلام خود کند. و خلاصه هر ویژگی ای که بتوان  از یک ضد قهرمان سراغ گرفت در او پیدا میشود، پس چرا دیه گو را دوست دارم؟

3) برای پاسخ به این پرسش، نخست باید یک سوال دیگر مطرح کرد : آیا معیار علاقه مندی در فوتبال، مشابه حوزه های دیگر است؟ آیا فوتبال ورزشی عقلانی، و حوزه ای عقلانی است؟ این کلیدی است که باید با آن به سراغ بررسی دیه گوی بزرگ رفت.

4) دیه گو، روج فوتبال است، دیه گو خود فوتبال است. میگویید دیه گو معتاد است؟ آیا ذات فوتبال چیزی جز تخدیری لازم برای ادامه ی حیات است؟ و گرنه این چه دیوانگی ای است که میلیونها آدم، چشم بدوزند به یک مستطیل سبز که 22 نفر در آن دنبال یک توپ میدوند؟ میگویید مارادونا پوپولیست است، اما مگر فوتبال دانشگاه است که دانشمند بخواهد؟ میگویید از علم روز سررشته ندارد، میگویم بر گور پدر کسی که علم را به فوتبال آورد. فوتبال آوردگاه عشق است، فوتبال عرصه ی معجزه است، و دیه گوی بزرگ، پیامبر این دنیاست که دست خدا را به زمین آورده تا راهنمای توپ فوتبال باشد.

5) به این خاطر است که به نظرم احمقانه ترین حرف آنست که مارادونا را به خاطر چپگرا بودن تخطئه کنیم، و او را به این خاطر که از دیکتاتورها حمایت کرده است، برنجانیم، شاید باید از امثال فیدل کاسترو برنجیم که چرا به حای فوتبال، زمین سیاست را برای بازی انتخاب کرده است، و گرنه برای دیه گوی بزرگ طبیعی ترین چیز آنست که در همه ی زندگیش، فوتبالی بیندیشد، فوتبالی عمل کند و فوتبالی حرف بزند.

6) در زندگی و دنیای مدرن، ما دائم در حال رقابت و تماشای رقابتهای مختلف هستیم، رقابتهای سیاسی، رقابتهای اقتصادی، رقابتهای علمی، رقابتهای معیشتی و …..! پس فرق فوتبال با بقیه ی این رقابتها چیست که اینگونه دیوانه وار، جماعت قابل توجهی از مردم دنیا، شیفته و واله اش هستند؟ رمز محبوبیت فوتبال اینست: تنها در فوتبال است که معجزه رخ میدهد، تنها در فوتبال است که جنون پیروز است، تنها در فوتبال است که منطق، اردنگی میخورد و از زمین پرت میشود بیرون. و تنها در فوتبال است که دست خدا، بار دیگر هبوط میکند و انگلستان را به خاک و خون میکشد.

7) آلمانیهای کثیف، آنالیزورهای حرامزاده، جامعه شناسان ورزش نمک به حرام، و روانشناسان ورزشی عوضی، و قشرهایی از این دست، یک هدف بیشتر ندارند: آن اینکه فوتبال را هم مثل اقتصاد، مثل سیاست و مثل علم، تبدیل کنند به عرصه تسلط بی چون و چرای منطق، بی توجه به آنکه فوتبال، حالا تنها پناه دل ملیونها مومن و شیفته است، تنها پناهگاه هزاران دیوانه است، و تنها مامن آنان که دلشان برای معجزه تنگ شده است. حتی کسانی چون نگارنده، که دل به فلسفه بسته اند و قصد خردورزی دارند، به حوزه ای احتیاج دارند که گاه و بیگاه، در آن دیوانگی کنند و فریاد بکشند، دل به معجزه بنندند و با خدای خویش برای پیروزی نجوا کنند، لعنتی ها حتی به همین کوچک هم رحم نمیکنند. و نمیدانند اگر رقابت منطقی جذاب بود، اکنون جذاب ترین مسابقه، پرونده هسته ای ایران بود و مسابقه تسلیحاتی خاورمیانه، حنگ قدرت روس و امریکا بود و المپیاد ریاضی جهانی و جام جهانی روبوتیک.

8) دیه گوی بزرگ، همچون یک پیامبر، جلوی اینان ایستاد، و تا مرحله ی آخر استوار، مقاومت کرد، به این خاطر است که او را میستایم، به این خاطر که به جای آنکه مثل همتای احمق آلمانیش، تیم دانشگاهی برای آنالیز حریف بیاورد، و تک تک مشخصات رقبایش را فهرست کند، ترجیح داد به خوابی که دیده است استناد کند و برای شاگردانش از تاثیر ایمان بگوید، به جای آنکه با لحنی مقدس ماب و خشک، حریف را به صورت فرمال تحسین کند، و در طعن و کنایه به او نیش بزند،چشم به دوربین بدوزد و رقیبش را صراحتا به هیچ بگیرد. دیه گوی بزرگ، در این جام جهانی، از فوتبال در برابر بیگانگان و دلقکها دفاع کرد و تلاش کرد روج فوتبال را، در یک جهان بی روح زنده کند! اگرچه شاید امروز دیه گو شکستی تلخ خورده باشد، اما مطمئن باشید فوتبال زنده خواهد ماند، و نام پیامبر فوتبال، تا ابد بر پیشانی آن خواهد درخشید.

9) چون فوتبال را دوست دارم، دیه گو را هم دوست دارم، و روزی که او را دوست نداشته باشم، دیگر دلیلی هم برای دوست داشتن فوتبال نخواهم داشت، چرا که فوتبال بدون دیه گو، روحح ندارد، و چیزی است شبیه همین توپ بازیهای منطقی آلمانیهای روباتیک، گیرم سریعتر از روبات بدوند و باهوش تر از کامپیوتر های اپل باشند، این چه ربطی دارد به فوتبال دوست داشتنی ما؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.