در ستایش روح فوتبال: دیه گو مارادونا
ژوئیه 5, 2010
1) آرژانتین از آلمان باخته است، بد هم باخته است، و دیه گو مارادونا، که از هر جهت حساب بکنی درخشان ترین ستاره ی تاریخ فوتبال است، برگ و نشان درشت دیگری در پرونده ی ورزشیش ثبت کرده است : شکست چهار بر صفر از رقیب سنتی، آلمان. حالا دیگر جام جهانی برای دیه گو، و بسیاری از ما تمام شده است، درست است که به هر حال قهرمانی سرطان عفنی مثل آلمان، فرق می کند با قهرمانی تیم شادابی مثل اسپانیا، یا حتی تیم مصممی مثل هلند! اما این دیگر اسمش جساسیت برای جام جهانی نیست. حالا
بهترین فرصت است که توضیح دهم، چرا اینگونه دیوانه وار دیه گو را دوست دارم، و چرا هنوز شکست دیه گو، و راه راه پوشان سفید و آبی، از معدود اتفاقهایی است که دلم را به درد می آورد.
2) دیه گو را، اگر بخواهیم با ملاکهای معمولی بسنجیم، چندان نمره ی خوبی نمی گیرد، او بزرگترین ستاره معتاد تاریخ است، هیچیک از معتادان و بزهکاران تاریخ، انقدر مورد تقدیر نبوده اند که او، و انقدر الگو قرار نگرفته اند که دیه گو! او در بازیگری نیز، بهره ای از اخلاق نبرده بود، یکی از شاهکارهایش، بزرگترین تقلب تاریخ فوتبال جهان است، گلی که با دست به انگلیس زد. مزخرف هم زیاد میگوید، و چندان هم از دانش روز فوتبال برخوردار نیست، به قول بعضی ها پوپولیست هم هست، یعنی فقط سعی در جمع آوری محبوبیت دارد، و میخواهد با هیجان و سخن آوری، مخاطب را مسحور کلام خود کند. و خلاصه هر ویژگی ای که بتوان از یک ضد قهرمان سراغ گرفت در او پیدا میشود، پس چرا دیه گو را دوست دارم؟
3) برای پاسخ به این پرسش، نخست باید یک سوال دیگر مطرح کرد : آیا معیار علاقه مندی در فوتبال، مشابه حوزه های دیگر است؟ آیا فوتبال ورزشی عقلانی، و حوزه ای عقلانی است؟ این کلیدی است که باید با آن به سراغ بررسی دیه گوی بزرگ رفت.
4) دیه گو، روج فوتبال است، دیه گو خود فوتبال است. میگویید دیه گو معتاد است؟ آیا ذات فوتبال چیزی جز تخدیری لازم برای ادامه ی حیات است؟ و گرنه این چه دیوانگی ای است که میلیونها آدم، چشم بدوزند به یک مستطیل سبز که 22 نفر در آن دنبال یک توپ میدوند؟ میگویید مارادونا پوپولیست است، اما مگر فوتبال دانشگاه است که دانشمند بخواهد؟ میگویید از علم روز سررشته ندارد، میگویم بر گور پدر کسی که علم را به فوتبال آورد. فوتبال آوردگاه عشق است، فوتبال عرصه ی معجزه است، و دیه گوی بزرگ، پیامبر این دنیاست که دست خدا را به زمین آورده تا راهنمای توپ فوتبال باشد.
5) به این خاطر است که به نظرم احمقانه ترین حرف آنست که مارادونا را به خاطر چپگرا بودن تخطئه کنیم، و او را به این خاطر که از دیکتاتورها حمایت کرده است، برنجانیم، شاید باید از امثال فیدل کاسترو برنجیم که چرا به حای فوتبال، زمین سیاست را برای بازی انتخاب کرده است، و گرنه برای دیه گوی بزرگ طبیعی ترین چیز آنست که در همه ی زندگیش، فوتبالی بیندیشد، فوتبالی عمل کند و فوتبالی حرف بزند.
6) در زندگی و دنیای مدرن، ما دائم در حال رقابت و تماشای رقابتهای مختلف هستیم، رقابتهای سیاسی، رقابتهای اقتصادی، رقابتهای علمی، رقابتهای معیشتی و …..! پس فرق فوتبال با بقیه ی این رقابتها چیست که اینگونه دیوانه وار، جماعت قابل توجهی از مردم دنیا، شیفته و واله اش هستند؟ رمز محبوبیت فوتبال اینست: تنها در فوتبال است که معجزه رخ میدهد، تنها در فوتبال است که جنون پیروز است، تنها در فوتبال است که منطق، اردنگی میخورد و از زمین پرت میشود بیرون. و تنها در فوتبال است که دست خدا، بار دیگر هبوط میکند و انگلستان را به خاک و خون میکشد.
7) آلمانیهای کثیف، آنالیزورهای حرامزاده، جامعه شناسان ورزش نمک به حرام، و روانشناسان ورزشی عوضی، و قشرهایی از این دست، یک هدف بیشتر ندارند: آن اینکه فوتبال را هم مثل اقتصاد، مثل سیاست و مثل علم، تبدیل کنند به عرصه تسلط بی چون و چرای منطق، بی توجه به آنکه فوتبال، حالا تنها پناه دل ملیونها مومن و شیفته است، تنها پناهگاه هزاران دیوانه است، و تنها مامن آنان که دلشان برای معجزه تنگ شده است. حتی کسانی چون نگارنده، که دل به فلسفه بسته اند و قصد خردورزی دارند، به حوزه ای احتیاج دارند که گاه و بیگاه، در آن دیوانگی کنند و فریاد بکشند، دل به معجزه بنندند و با خدای خویش برای پیروزی نجوا کنند، لعنتی ها حتی به همین کوچک هم رحم نمیکنند. و نمیدانند اگر رقابت منطقی جذاب بود، اکنون جذاب ترین مسابقه، پرونده هسته ای ایران بود و مسابقه تسلیحاتی خاورمیانه، حنگ قدرت روس و امریکا بود و المپیاد ریاضی جهانی و جام جهانی روبوتیک.
8) دیه گوی بزرگ، همچون یک پیامبر، جلوی اینان ایستاد، و تا مرحله ی آخر استوار، مقاومت کرد، به این خاطر است که او را میستایم، به این خاطر که به جای آنکه مثل همتای احمق آلمانیش، تیم دانشگاهی برای آنالیز حریف بیاورد، و تک تک مشخصات رقبایش را فهرست کند، ترجیح داد به خوابی که دیده است استناد کند و برای شاگردانش از تاثیر ایمان بگوید، به جای آنکه با لحنی مقدس ماب و خشک، حریف را به صورت فرمال تحسین کند، و در طعن و کنایه به او نیش بزند،چشم به دوربین بدوزد و رقیبش را صراحتا به هیچ بگیرد. دیه گوی بزرگ، در این جام جهانی، از فوتبال در برابر بیگانگان و دلقکها دفاع کرد و تلاش کرد روج فوتبال را، در یک جهان بی روح زنده کند! اگرچه شاید امروز دیه گو شکستی تلخ خورده باشد، اما مطمئن باشید فوتبال زنده خواهد ماند، و نام پیامبر فوتبال، تا ابد بر پیشانی آن خواهد درخشید.
9) چون فوتبال را دوست دارم، دیه گو را هم دوست دارم، و روزی که او را دوست نداشته باشم، دیگر دلیلی هم برای دوست داشتن فوتبال نخواهم داشت، چرا که فوتبال بدون دیه گو، روحح ندارد، و چیزی است شبیه همین توپ بازیهای منطقی آلمانیهای روباتیک، گیرم سریعتر از روبات بدوند و باهوش تر از کامپیوتر های اپل باشند، این چه ربطی دارد به فوتبال دوست داشتنی ما؟
VAGHEAN NAZARETON GHALATE ALMAN TIME KHOBIE VA ARJHANTIN HICH BARNAMEI BARAYE BAZI BA ALMAN NADASHT CHON DIEGOYE BOZORG BAZIKONE BOZORGI BOD NA MORABIE BOZORGI HAMIN
I have to say that you are a soar loser .calling a nation as dirty and basterds for just a game is uncalled for. You need to grow up man
شیخ سراسر نوشتهات پر است از مغالطه. مغالطههایی که گاه تنه به مغالطات بنیادگرایانه میزنند (نگ. بحث با بنیادگرایان، ه. شلایشرت، م. نیکفر). میگویی مارادونا از هر نظر درخشانترین ستاره فوتبال است. مارادونا یک قهرمانی جهان در کارنامهاش دارد، یک قهرمانی جوانان جهان، یک نایب قهرمانی و یک بار بهترین بازیکن جام جهانی شده. مقایسه کن با پله که سه بار قهرمان جهان شد، یا ماتئوس که دو نایب قهرمانی و یک قهرمانی دارد، یا کافو که دو قهرمانی و یک نایب قهرمانی دارد یا زیدان که سه بار جایزهی بهترین بازیکن سال جهان شده, یک بار جایزهی بهترین بازیکن سال اروپا, یک بار جایزهی پرارزشترین بازیکن جام باشگاههای اروپا و یک بار جایزهی بهترین بازیکن جام جهانی را دریافت کرده است و به قهرمانی جام جهانی, جام ملتهای اروپا, جام باشگاههای اروپا. به من میگویی عصبانی، من عصبانی نیستم، عصبانی تویی که بازی روان و تهاجمی آلمان را سرطان عفن میبینی و اسپانیا را که همه بازیهایش را بهسختی و با اختلاف یک گل (به استثنای هندوراس) برده است را شاداب. با چه معیاری چنین داوریای کردی شیخ؟
حرف از معیار علاقمندی به فوتبال زدی. البته معیار علاقمندی به فوتبال جذابیت بازی است. اما معیار علاقمندی به فوتبالیست چیست؟ مارادونا فوتبالیستی است که خودش حدود خودش ر ا نشناخت و عمدن پا از حوزه فوتبال بیرون گذاشت. او خودش حوزه فوتبال را با بقیه حوزههایی که کمک میکنند جلب توجه کنی خلط کرد و تحویل ما داد. جدا کردن حوزه فوتبال از دیگر حوزهها درباره مارادونا کار بیفایدهای است، چون خود مارادونا اینطور نمیخواهد، او نمیخواهد او را فقط در مستطیل سبز ببینی. بنابراین نمیتوانی بگویی من مارادونا را فقط در چمن میبینم. تازه اگر این فرض را هم قبول کنیم، باید بگویم مارادونا هرگز بهترین فوتبالیست تاریخ نبوده است. او هرگز بهتر از کرایف یا بکن بائر، زیدان یا رود گلیت، مسی یا اینیستا (همه در دوران اوج)، نبوده است. او نه به اندازه رونالدو پرتغال سریع میدوید، نه به اندازه کارلوس محکم شوت میزد و نه به تسلط مسی و اینیستا دریبل میزد. قدرت رهبری تیمی او به اندازه کرایف، یا زیدان 2006 نبود. پس با چه معیاری مارادونا بهترین بازیکن تاریخ است؟ ممکن است همه اینها را رد کنی و بگویی بوده. ایرادی ندارد اما همین نشان از این دارد که ابرستاره بودن مارادونا هیچ فکتوالیتهای ندارد و هر دو داریم بر بنیادی سوبژکتیو در موردش قضاوت میکنیم. باز هم ایرادی ندارد چون اغلب مسائلی که ما دربارهشان صحبت میکنیم اینطورند. وقتی رنگ و حجم سوبژکتیو باشند، مارادونا هم لابد هست. اما مهم ایناست که بفهمیم مارادونا فوتبالیستی بود بزرگ در ظرف زمان خودش. ظرفی که آنقدرها هم گنجا نداشت.
میگویی فوتبال مخدر است، قبلن هم گفته بودی فوتبال ورزش پوپولیستی است. گمان میکنی فوتبال چیزی از قبیل دین یا ایدئولوژی است که با سرگرم کنندگیاش میتواند چشم آدم را به روی حقیقت ببندد. باشد اگر اینطور فکر میکنی، باید بگویی اغلب امور دیگر هم در دنیا چیزهایی از این قبیلند. گرچه ساختار فوتبال با مخدر و دین و ایدئولوژی فرق دارد و لابد تو هم باید متوجه این فرقها باشی. گفته بودم که فوتبال پوپولیستی نیست. یک ورزش همگانی است با علاقمندان زیاد. علاقمندانش هیچ تأثیری در نحوه انجام آن ندارند، یعنی نمیتوانند با فریفته شدن مورد سوء استفاده قرار گیرند (البته ممکن است با احساسات آنها بازی شود که این چیز دیگری است) یا هواداریشان در زندگی دیگران تأثیری ندارد. پوپولیسم چه در معنای مثبت و چه در معنای منفی، باید غایتی داشته باشد، یعنی باید پوپولوس را فریب دهی یا همراه خود کنی تا استفادهای (که اغلب کسب قدرت است) از او ببری. هواداران فوتبال اما کارشان حداکثر شارژ روحی است.
نظرهای شخصی مارادونا به خودش ربط دارد، عملکرد شخصیاش هم؛ او میتواند در حوژه خصوصیاش لنگه کفشهایش را به سرش ببندد یا زیرشلواریاش را سرش کند، توی آشپزخانه بشاشد یا هگل و نیچه و مارکس بخواند. آنچه به ما مربوط است عملکرد او در حوزه عمومی است. چپگرا بودن مارادونا در زندگی مردم آمریکای لاتین تأثیر دارد، در تشجیع چاوز و کاسترو تأثیر دارد. پیراهن هدیه دادنش به احمدی نژاد در تشجیع احمدی نژاد و هوادارانش تأثیر دارد. در خانه کوکایین کشیدناش به خودش مربوط است، اما وقتی به «جرم» حمل مواد مخدر از ایتالیا اخراج میشود، عملاش به حکم جرم بودناش به همه مربوط است. تیراندازیاش به خبرنگاران، و معامله تقدیم آنها کردن، به همه مربوط است.
رقابت ورزشی با رقابت سیاسی یا علمی تنها یک اشتراک لفظی دارد، و سرایت ویژگیهایشان به یکدیگر مغالطهآمیز است. فوتبال منطقی نقیض فوتبال تکنیکی و زیبا نیست.
از فحشهای بند 7 و مغالطات آن میگذرم. فقط این را میگویم که همه حتی طرفداران آرژانتین (به جز تو) اعتراف به بازی زیبای آلمان میکنند.
این بهترین دفاعی است که در این دو سه روز از ارژانتین خواندم:
http://buffalo67.blogfa.com/post-78.aspx
بی مروت دیگه چر روبوتیک رو میکوبی!!!
ای بابا
دیه گو رفت دوباره دنبال کوکایینش!
این مرد از فرومایگان تاریخ فوتباله.
راستی یادم رفته بود بگم، من البته به همه مظاهر فرهنگی آلمان سخت علاقمندم ام علاقه چندانی به فوتبال آلمان و در چدو-سه سال اخیر تماشا کردن فوتبال به طور کلی ندارم. البته به اقتضای شرایط خوابگاهی بودن و اخوی داشتن اکثر فوتبالای خارجی رو دیدم. اینو گفتم تا انقدر به خودتو با بد و بیراه گفتن به آلمان خسته نکنی.
s سلام بر آقای شیخ الاسلامی عزیز
خوشحالم که می بینم دوباره می نویسید
امیدوارم که خوب باشید
يادم مياد که سه سال پيش برات نوشتم که سياست عين فوتباله و حالا مي بينم حسين روشنفکر ما هم به همين نتيجه رسيده. شايد هم کم کم داره از احمدي نژاد خوشش مياد که به جاي فکرکردن حرف مي زنه فقط و به خوابهاش اعتماد ميکنه. من البته هميشه معتقد بوده ام که سروش و احمدي نژاد از حيث اشعري مسلکي دو روي يک سکه اند و حالا احساس ميکنم يکي از علاقه مندان سروش به اين مبناي من کمک کرده است.
چه ميدانم. شايد هم اداره يک تيم با خواب و رويا در برابر انديشيدن آلماني دلچسبتر باشه مثل اينکه خاتمي از هاشمي دلچسبتره براي تو…
متن رو بد خوندی برادر! اتفاقاً من حرفم اینه که احمدی نژاد اگه مربی فوتبال بود، مربی بدی نبود، ولی حالا که رفته تو سیاست، تبدیل شده به اینی که میبینی! دقیق بخون متن رو اخوی! سروش و احمدی نژاد و این حرفات رو هم نفهمیدم! کلا خوب نفهمیدی ظاهراً چی گفتم، وگرنه مطمئن باش اگه مارادونا، تو ایران سیاستمدار بود، من یکی طرفدارش نبودم که هیچ، باهاش مبارزه میکردم، مثل چاوز و کاسترو، که اگرچه مارادونا رو به خاطر طرفداری ازشون تخطئه نمیکنم.
جالبه که متن رو اینجوری خوندی، انگار دوست داشتی من این حرفا رو که تو تصور کردی زدم، گفتم! ولی آخه تو که من رو میشناسی، تو چرا
چرا دیگه نمی نویسی رفیق؟